تبليغاتX
*๑๑*•.¸¸.•**پرنيان غم** •.¸¸.•*๑ ๑*
*๑๑*•.¸¸.•**پرنيان غم** •.¸¸.•*๑ ๑*
*رفتنت موج غریبی است که دل میشکند*
ببخشم برای اخرین بار و تنهام نظار 8 Jun 2008 11:47 بعد از ظهر
 
 
منو ببخش با بت تمام اذیتام
 
هیچ وقت فراموشت نمیکنم
 
دوستت دارم از طع قلبم سیده کوچلو ه من
 
 
نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

یا فاطمه دخت نبی 5 Jun 2008 1:42 بعد از ظهر
 

من راز ایام فاطمیه رو به همه دوستای گلم تسلیت عرض می کنم        

 
 
 
 
نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

تولدمه 5 Jun 2008 1:1 قبل از ظهر

 

برای روز تولدت

طبقه سوم

اتاق شماره ده              
 يك بستر، يك زن 
 يك تابلو روي ديوار

" سكوت "

آسمان گرگ و ميش

ستاره ها همه مشتاق
يك پنجره نيمه باز
يك سبد ياس سفيد    
و دو چشم منتظر

صداي يك پرواز
فرود يك فرشته
 آغاز يك معراج
 و شروع يك زندگي

" تولدت مبارك "

 

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

سال نو !!! 18 Mar 2008 4:20 بعد از ظهر

 n

 

 

    امسال.............

امسال گل ندارد شعر بهاری من    

                         این شرمساری گل یا شرمساری من

شاید هنوز اسفند پایبند مانده ؟هرچند.  

                    از ابر فروردین است این اشکباری من

اما من این نبودم بی گل نمی سرودم       

                  آن باغچه های رنگی اینک صحاری من

بگذشت سال و بگذشت یک سال بی ترحم

                    در سوگواری تو، در سوگواری من

خنجر نشست آری در قلب پایداری     

                         اما نیست باری از زخم کاری من

افتادی و دویدم بی پا به یاری تو        

                           افتادم و رسیدم بی پا به یاری من

بی گل در این بهاران با داغ یاد یاران     

                       یک خار هم نیرزد این یادگاری من

n

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

دوست دارم... 28 Feb 2008 0:57 قبل از ظهر

(( وای که چه قدر تورو دوست دارم و می میرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی

می میرم واسه چشمای قشنگت ، بگو بگو بگو بگو دوستم داری

دیگه نگو نمیای که می میرم ، وقتی که نیستی بهونه می گیرم

بازی نکن با دلم که می میره

بیا که دلم پیشه قلب تو گیره....

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی ؟

نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی؟

نکنه که  می خوای بری بازم می خوای  بد بشی ؟

شاید واست عادی شدم ، می خوای ازم رد بشی ؟

تورو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره ، نگو  که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو، نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو..... ))

******************************************************

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

............... 10 Feb 2008 11:54 بعد از ظهر

دكمه هاي كنده اعتصاب خنده

       يك شكنجه در كنج ضربه كشنده

                   پله هاي تاريك منطق عفوني

                               روي ميز تحريراستكان خوني

                                         يك چراغ روشن روي كتف ديوار

                                                            گردن شب من روي تيغه كار

 

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

هیچکس با من نیست 23 Jan 2008 3:10 بعد از ظهر

هیچکس با من نیست

که صمیمیت دستانم را دریابد

و مرا درک کند
هیچکس با من نیست

که دم پنجره تنهایی بنشیند

و تماشاگر غم بارش باران باشد

و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس
که تمام سخنش تنهائی است
من چنان شاپرک محزونم
که با اندازه تنهائی خود غمگینست

بالهایم زخمی است
اه ای دست نوازشگر باد

تو در اغوشم گیر
تشنه ی پروازم

پر کشیدن به سر کاج بلند
و کجاهای پر از سبزه و گل

اه..

.

 

 

 

  

 

 

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

محرم وصفر 15 Jan 2008 8:56 بعد از ظهر

 

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه دوستان ومسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم

داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نمي‌رفت

شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده مي‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مي‌نمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند. سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهل‌بيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور مي‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمي‌رسد.» آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار. هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت مي‌دانم و نهي از منکر واجب است.» وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد . نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود مي‌لرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت مي‌کرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟» پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»

 محرم

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

یا علی مدد! 28 Dec 2007 2:26 قبل از ظهر
 

عید ولایت بر همه عاشقان مبارک دوستدار شما هستم عزيزان

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

سلام 22 Dec 2007 1:54 قبل از ظهر

عمرتون صد شب یلدا دلاتون قد یه دریا توی این

شبای سرما يادتون هميشه با ما

همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم

 

                                 از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم

 

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

 

                                  با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم 

 

این دل اگر کم است ،بگو سر بیاورم

 

                                   یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

 

خیلی خلاصه عرض کنم،دوست دارمت

 

                                         دیگر نشد،عبارت بهتر بیاورم

 

نوشته شده توسط راز | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: راز & Designer: Mohammad Sadegh Mohammadpour